الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
19
تفسير مجمع البيان (فارسى)
أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ : سرپرست وى را از او نفعى نيست ، زيرا او را بدنبال هر كارى بفرستد ، نفعى بدست نمىآورد و كارى انجام نمىدهد . هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ : آيا چنين مردى با كسى كه زبانى گويا دارد و مردم را به عدالت و حق امر مىكند و آنها را به ثواب و نيكى مىخواند ، برابر است ؟ ! وَ هُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ : دومى بر راه راست و واضح دين است . هر چه انجام دهد يا ترك كند ، صحيح و معقول است . مقصود اين است كه اين دو ، با يكديگر برابر نيستند ، زيرا در پاسخ اين سؤال ، جز نفى چيزى واقع نميشود . اين آيه نظير أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ است ( سجده 18 : آيا مؤمن و فاسق برابرند ؟ نه ، برابر نيستند . ) در بارهء معناى اين مثل نيز دو قول ، نقل كردهاند : 1 - اين مثل در بارهء كسى است كه اميد خير از جهت او باشد و كسى كه اميد خير از جهت او نباشد . با اينكه اصل خير از جانب خداوند است ، بنا بر اين چگونه ميان خدا و غير خدا از لحاظ عبادت مىتوان مساوات برقرار كرد ؟ ! 2 - اين مثل در بارهء مؤمن و كافر است . مقصود از آدم گنگ ، كافر و از كسى كه امر به عدالت مىكند ، مؤمن است . اين قول از ابن عباس است . عطا گويد : مقصود از گنگ ، ابىّ بن خلف و مقصود از كسى كه امر به عدالت مىكند ، حمزه و عثمان بن مظعون است . مقاتل گويد : گنگ ، هاشم بن عمر بن حارث قرشى است كه كم خير بود و با پيامبر گرامى دشمنى مىكرد . سپس خداوند به وصف خويش مىپردازد . تا اوصاف كمالى خود را - كه قبلا شمرده است - تأكيد كند : وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ : علم غيب آسمانها و زمين ، مختص خداوند است . علم غيب ، آن است كه : از همهء خلائق پوشيده و براى خدا معلوم است . جبائى گويد